بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

300

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

چه پاى دارد با انتقام‌بازان كبك * كجا برآيد با قوّت نا « 1 » نهنگان مخ « 2 » هميشه تا كه نيابند آسمان بىقطب * هميشه تا كه ( همت نتابند « 3 » ) ريسمان بىنخ وليت باد بدل خرّم و بدست قوىّ * عدويت « 4 » باد به چشم اعمى و به گوش اصلخ « 5 » « 6 » بيكى از دوستان صادق نويسد اى عهد « 7 » تو عيد اهل معنى * وى روز فضايل از تو نوروز اى منتهيان عالم غيب * در مكتب دانشت نوآموز طبع تو كه پهلوان فضل است * بر لشكر جهل گشته پيروز از ذرّه حقيرتر نمايد * با رأى تو مهر گيتى افروز نظم تو نيكو « 8 » تر است هر دم * نثر « 9 » تو زيادت است هر روز من عاشق صادق تو گشتم * اى همچو منت هزار دل‌سوز فلان كه حامل اين « 10 » صحيفه و موصل اين لطيفه بود آن درج گوهر را - كه جوامع لطايف درج آنست « 11 » و ارتقاء درجهء آن بر ارباب بلاغت عظمتى « 12 » تمام دارد - تادى « 13 » شبانگاه - كه دل از حرارت شراب « 14 » يك هفته تفته بود و خاطر از كوفتگى ادمان مفرط زيادت كلال « 15 » داشت - بدين دوست‌دار مخلص نرسانيده « 16 » بود ، و اگر نه در اقامت رسم جواب كه فرضى ( عين و قرضى « 17 » ) لازم باشد تأخيرى كه صورت تقصير دارد نرفتى ، چه كه « 18 » در شيوهء انسانيت اهمال

--> ( 1 ) سا . ( 2 ) ش ، زنبور گزنده . ( 3 ) نيابند . ( 4 ) عدوت . ( 5 ) ش ، كر . ( 6 ) عنوان در نسخهء پاريس چنين است : رقعهء ديگر بدوستى نويسد و مطلع آن قطعه كند بر اين نمط . ( 7 ) عيد . ( 8 ) نكو . ( 9 ) لطف . ( 10 ) سا . ( 11 ) است . ( 12 ) عظمى . ( 13 ) دل . ( 14 ) سا . ( 15 ) كلالى . ( 16 ) رسانيده . ( 17 ) متعين و فرضى . ( 18 ) سا .